|
نام اثر: نجوا ها شاعر: شـهـیـار قــنــبـــری تاریخ شعر: 1358 - 1979
رُسـتـنـی ها کم نیست مــن و تــو کــم بودیم خـشــک و پــژمــرده و تا روی زمین خم بودیم
گـفـتـنـی ها کم نیست مـن و تــو کــم گفتیم مثل هـذیـان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم بی سبب از پائیز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم وقت گل دادن عشق روی دارقالی بی سبب حتا پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته واماندیم
|
من و تو كم خوانديم من و تو وامانديم من و تو كم ديديم من و تو كم چيديم من و تو كم گفتيم وقت بيداری ی فرياد چه سنگين خفتيم !
من و تو کم بودیم من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ی ما می خوانیم .
ما به اندازه ما می بینیم ما به اندازه ما می چینیم ما به اندازه ما می گوییم ما به اندازه ما می روییم
من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم .
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم .
من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم .
گفتنی ها کم نیست … |
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/02/08ساعت 15:26  توسط علی همتی
|
|
نام اثر: لالا لالا دیگه بسه گل لاله شاعر: شـهـیـار قــنــبـــری تاریخ شعر: 1359 - 1980
لالالالا ديگه بسه گل لاله نخواب ای حسرت سفره گل گندم نباش تو دالونای قصه سردرگم نخواب رو بالش پرهای پروانه که فریاد تو رو کم دارن این مردم! لالا لالا دیگه بسه گل لاله بهار سرخ امسال مثل هرساله هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه هنوزم شب زیر سرب و چکمه میناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کینه نمی بینی نشسته گوله تو سینه ؟ آخه بارون که نیست... رگبار باروته! سزای عاشقای کرد ما اینه؟ نترس از گولهی دشمن گل لادن که عزالدین و داره سرزمین من! اجاق گرم سرمای شب سنگر دلیل تا سپیده رفتن و رفتن
نخواب آروم گل بادوم ناباور گل دلنازک خسته، گل پر پر نگو باد ولایت پر پرت کرده دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر |
دوباره قد بکش تا اوج فواره نگو این ابر بی بارون نمی ذاره مث کرد دلاور نشکن از دشمن ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره
نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم نذاشتن حتا با همدیگه بد باشیم کتابای سفیدو دوره می کردیم که فکر شبکلاهی از نمد باشیم
نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب ! نگو کو تا دوباره بپریم از خواب ! بخون با من نترس از گولهی دشمن بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره نگو تقدیر ما صد تا گره داره به پیغام کلاغای سیاه شک کن که شب جز تیرگی چیزی نمیاره
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره نخواب وقتی که خون از شب سرازیره بخون وقتی که خوندن معصیت داره بخون با من بیا تا من نگو دیره !
سکوت شیشه های شب غمی داره ولی کرد تو مشت محکمی داره عزیز جمعه های سرخ آزادی کلاغ پر بازی با تو عالمی داره ... |
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/12/29ساعت 11:22  توسط علی همتی
|