(از حمید مصدق)
با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی ها
با تو اکنون چه فراموشی هاست
با تو اکنون چه فراموشی هاست
چه کسی می خواهد من و تو ما نهشویم
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم ، تنهایم
تو اگر ما نشوی ، خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یک پارچه گی را در شرق
باز برپا نکنیم؟
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نهکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخید؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد؟
تو مپندار که این خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند
